صبح اول صبح پا میشی میری کارات رو انجام میدی. هنوز دارن پول واریز میکنن. این مردم... این مردم... دوباره هماهنگی خرید و واریز پول و جابجایی ها رو هماهنگ میکنی ...

تقریبا تموم میشه امین میاد و رسیدها و کارت رو میده و خیلی فروتنانه خداحافظی میکنه میگم نمیخوای اسمی از ببرم؟ به شوخی بهش میگم همش به نام من تموم میشه ها. میگه نه استاد نمیخواد ... میگم من میشم پالیکفیگور میخنده و میره...

خبرها اما همچنان میان

این اونو متهم کرده مسکن مهر بیمارستان نوساز ...

دلم میخواد یه پست بذارم اینستاگرام... به زمین و آسمونش فحش بدم ...به خودم میگم فحش کمه تو که با فحش و کتک آروم نمیشی که...

دلم میخواد بنویسم زایر اربعین عزیز تو راحت نگاهی به این خونه های فکسنی کردی؟ از خودت پرسیدی پول واکس و غذات از کدوم بیت المال از مال کدوم مردم اومده؟ میگم مگه حالیشون میشه مگه میفهمن؟

باز از خودم میپرسم اگه نمیفهمن پس کی تو بیست و چهار ساعت ده میلیون پول فرستاده؟

نگاه میکنم می بینم چهارصد و نود سیگار را تمام کرده ام و هفت هزار ته سیگار در زیر سیگاری ام خاموش شده اند ....