یکی یدونگی...
خنده های تو
انار تَرَک خورده ی سرخیست
که از دیوار باغ، پا به کوچه گذاشته
من
رهگذری سر گردان
چشمم که به دانه های انار می افتد
دست دراز می کنم
بر روی پنجه ی پا
اناری میچینم...
و زیر خُنَکای سایه ات
شاعر می شوم...
خنده های تو
انار تَرَک خورده ی سرخیست
که از دیوار باغ، پا به کوچه گذاشته
من
رهگذری سر گردان
چشمم که به دانه های انار می افتد
دست دراز می کنم
بر روی پنجه ی پا
اناری میچینم...
و زیر خُنَکای سایه ات
شاعر می شوم...
"نمی خواهم بمیرم"
اگر زشت و اگر زیبا
اگر دون و اگر والا
من این دنیای فانی را
هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم...
"نیما یوشیج"

سلام به دلیل انتقال کل سیستم و اطلاعات
یه چند روزی نبودم و تا یه چند روزی هم کم خواهم بود باید ببخشید ...
با هر که دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است
انبوه غم ، حریم و حرمت خود را
از دست داده است
دیریست هیچ کار ندارم
مانند یک وزیر
وقتی که هیچ کار نداری
تو هیچ کاره ای
من هیچ کاره ام ، یعنی که شاعرم
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی
این روزها اینگونه ام
فرهادواره ای که تیشه خود را گم کرده است
آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان
یاران وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید :
یک جنگجو که نجنگید
اما شکست خورد
نصرت رحمانی
اگر يک نفر
هر آنچه که
از درونش برمي آيد را بنويسد
بي شک از درون او
کسي رفته است
ايلهان برک
ترجمه : سيامک تقي زاده