یکی یدونگی...
خنده های تو
انار تَرَک خورده ی سرخیست
که از دیوار باغ، پا به کوچه گذاشته
من
رهگذری سر گردان
چشمم که به دانه های انار می افتد
دست دراز می کنم
بر روی پنجه ی پا
اناری میچینم...
و زیر خُنَکای سایه ات
شاعر می شوم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:3 توسط آرام
|