یکی یدونگی

دلیل اشکهای گاه به گاه مرا

تو خوب مبدانی

با لبان بسته نمیتوان خندید

با چشمهای بسته اما

میتوان گریست

 

 

 

 

 

مونا اکبریان

عمر گرانمایه در این صرف شد

 

تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

تاملات یه ذهن شیزوفرنیک

امشب مهمون داشتم در حد چهل دقیقه تا یک ساعت کمی حرف زدیم و دو لیوان قهوه و به همین سادگی. مشکل اینجاست برای خیلی از اذهان دیگر سادگی ها بی معنا شده اند. حتما باید چند لایه بود و پلید تا باورشان بشود که خوبی.

سعی میکنی حرف بزنی ... گفتمان کنی .. بفهمانی که هر رابطه ای درست نیست...که عزیز من یک طرف که بشود همه چیز خراب خواهد شد همه چیز بهم میریزد و هیچ چیز نمیماند جز کینه و تنفر و خشم ...کاش بفهمند اینها ....

دلم می خواهد کتاب بخونم زیاد زیادتر از گذشته ....

شب بخیر ....

یکی یدونگی


کمی به من برس!

                    من از رسیدن به تو

                                       حالم خوب می‌شود.

 

 

 

 


"کامران رسول زاده"

 از کتاب: «فکر کنم باران دیشب مرا شسته, امروز توام»

مارکو : از بوسه من خوشت نیومد؟
ورونیکا : کاش گناه نبود تا کاملا لذت می بردم..
مارکو : ما گناه می کنیم تا خدا بخشنده بمونه ...

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد - پائولو کوئیلو

کلیدر - محمود دولت آبادی

ما را مثل عقرب بار آورده اند؛مثل عقرب!
ما مردم صبح که سر از بالین ورمی داریم تا شب که سر مرگمان را می گذاریم، مدام همدیگر را می گزیم. بخیلیم؛بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می جود. تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می بینیم دیگری سر گرسنه زمین می گذارد، انگار خیال ما راحت تر است.وقتی می بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!


من احساس میکنم در خلقت تو

اشتباهی رخ داده است

 لبخندت باید روی لبت باشد!

نه توی چشم هایت...

یکی یدونه...

از ستاره ها دورتر نمی روم

تو همین جا منتظر باش

به گنجشک ها گفته ام

هوای دلتنگی ات را داشته باشند

تا من برگردم

جایی میان همین ستاره ها

چمشه ای ست

پوشیده از علف های نقره ای

مگر تو نمی خواستی زیر نور ماه بنشینی

و درخت ها و گربه ها و شیروانی های نقره ای را

- تماشا کنی؟

ماه،

از آب همین چشمه نوشیده است

که این همه مهتابی ست

کنار پنجره منتظرم باش!


"حافظ موسوی"

آیدا در آینه...

 

http://s5.picofile.com/file/8110079568/aida_bisotun2.mp3.html

شفيعي کدکني

من عاقبت از اينجا خواهم رفت
پروانه اي که با شب مي رفت
اين فال را براي دلم ديد
ديري است
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهيان و تنهايي خودم
پر کرده ام ولي
مهلت نمي دهند که مثل کبو تري
در شرم صبح پر بگشايم
با يک سبد ترانه و لبخند
خود را به کاروان برسانم
اما
من عاقبت از اينجا خواهم رفت
پروانه اي که با شب مي رفت
اين فال را براي دلم ديد

 

 

 

ژوزه ساراماگو

گاهی راحت تر آن است با وجودِ اندوهی که در درونتان موج می زند لبخند بزنید ،

 

 

تا اینکه بخواهید به همه عالم علت غمگینی خود را توضیح دهید !

برای تنها بودن

برای تنها بودن
چیز زیادی لازم نیست.
شهری پر همهمه
و آدم های زیادی که
تو را نفهمند،
تو را درک نکنند
و با احساس تو
غریبه باشند.
همین ها برای تنهایی،
تنها بودن
و تنها ماندن
کافیست.
برای تنها بودن
چیز زیادی لازم نیست،
آی زمینی ها
چقدر در میان شما
تنها هستم،
تنهای تنها.

 

این خانم توتو را شما شاید بیشتر از همه در فیلمِ زندگی شگفت‌انگیز آملی پولن دوست داشته باشید. بااین‌حال آملی پولن گرچه‌که فیلم معرکه‌ای است اما محبوب من در فیلم‌های خانم توتو نیست. من فیلم دیگری را دوست دارم با عنوانِ خدا بزرگ است اما من نه، که خیلی ساده‌تر و واقعی‌تر از آملی پولن است و آدری توتو در آن فیلم، صدبرابر دوست‌داشتنی‌تر است. این نظر من است البته و شما می‌توانید آن‌را رد کنید اگر جراتش را دارید.

 

خانم توتو، جایی خواندم که می‌خواهید بازیگری را کنار بگذارید، درست است؟

همچین شایعه‌ای پیچیده و من آن‌را شنیده‌ام. کاملاً غلط است، من عاشق کارم هستم. شیفته‌ی کسانی که با آن‌ها کار می‌کنم و نقش‌هایی که می‌گیرم هستم. بنابراین خیر، قصد کنار گذاشتنش را ندارم. علایق دیگری دارم، کارهای دیگری که دوست دارم انجام دهم اما جلوی کارم در سینما را نمی‌گیرند.

از چه کارهایی حرف می‌زنید؟

من سفر می‌کنم، می‌نویسم، عکاسی می‌کنم، مطالعه می‌کنم، طراحی می‌کنم. پروژه‌های شخصی خودم را دارم که البته فعلاً فقط برای خودم نمایش‌شان می‌دهم! شاید روزی برسد که تصمیم بگیرم آن‌ها را به دیگران هم نشان بدهم اما هنوز آمادگی‌اش را ندارم.

به‌خاطر این است که وقتش را ندارید؟

نه، مسئله این نیست. من که سالی چهار فیلم بازی نمی‌کنم، پس وقت برای باقی کارهایم دارم. چیزی که جلویم را می‌گیرد، کمبودِ اعتماد‌به‌نفس است.

به‌عنوانِ یک بازیگر هم کمبودِ اعتماد‌به‌نفس دارید؟

بله. سعی می‌کنم اعتمادبه‌نفس لازم را در کارگردانی که باهاش کار می‌کنم بیابم. کارگردان آن اعتماد‌به‌نفس لازم را به من می‌دهد – که البته خودم به تنهایی فاقدش هستم – تا احساسِ امنیت کنم.

فکر نمی‌کنید که کمی به‌ خودتان سخت می‌گیرید؟

منظورم این نبود که مزخرفم! کاملاً تواناییش را دارم که نسبت به نقش یا سکانسی که درش هستم قضاوتِ مثبت یا منفی کنم. بعضی از کارهایی که انجام دادم خوب بوده‌اند و وقتی خودم را تماشا می‌کنم، حتا یک‌لحظه هم از نقش خارج نشده‌ام. گاهی، در بعضی از فیلم‌هایم، می‌بینم که در این یا آن سکانس روی دور نیستم. اما این‌طور نیست که بزنم توی سر خودم که من هیچ خوب نیستم و بی‌خود انتخابم کرد‌ه‌اند.

پس منظورتان از کمبودِ اعتماد‌به‌نفس چیست؟

منظورم این است که نمی‌دانم نظر مردم درباره‌ام چیست و در من چه می‌بینند. آدم‌های مشخصی هستند که کار من‌را دوست دارند، اما البته دیگرانی هم هستند که دوستم ندارند. گاهی تعجب می‌کنم وقتی آدم‌هایی که فکر می‌کنم دوستم ندارند، مرا برای فیلم‌شان انتخاب می‌کنند، مثل میشل گوندری. هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم روزی مرا برای بازی در فیلمش بخواهد.

اگر توسط کارگردانانِ هالیوود دعوت به کار شوید، غافلگیر می‌شوید؟ مثلاً اسپیلبرگ؟

به‌نظرم برای او سخت باشد که به من فکر کند!

اما ساده‌تر می‌شود اگر شما بعد از کد داوینچی در هالیوود ماندگار شوید.

شاید، اما فکر می‌کنم آدم باید خیلی قربانی بدهد تا در هالیوود نقش اول زنِ خوبی به چنگ بیاورد. قبول دارم که نقش‌های خیلی خوبی در هالیوود وجود دارد اما فکر نمی‌کنم نصیب من هم بشوند. راه و روش هالیوود این‌گونه نیست.

چرا؟

انتخاب‌هایی که در کارم کرده‌ام به این معنی‌ست که هالیوود برای من جواب نمی‌دهد. برای این‌که آن کارگردان‌ها آدم را انتخاب کنند باید سوددهی داشته باشی و من هیچ کار پرسودی نداشته‌ام. نمی‌گویم که این‌گونه نمی‌خواهم، حرفم این است که صنعت به سبکِ من جواب نمی‌دهد. معلوم است که من فکر می‌کنم آن‌ها در اشتباهند که مرا انتخاب نمی‌کنند. اما برایم مهم نیست که فیلم چه‌قدر پرهزینه است یا چه منابعی دارد یا چه‌قدر در سطح جهان مشهور است. من چیزی می‌خواهم که شیفته‌ام کند.

شیفته‌ی چه نوع فیلمی هستید؟

بعضی از فیلم‌ها مشخصاً سرگرمی خالص هستند اما فیلم موردعلاقه‌ی من فیلمی‌ست که تو را مجبور به فکر کردن کند، تکانت بدهد، چیزی به‌ات ببخشد که برای مدتی همراه‌ات باشد. فکر می‌کنم سینما برای بیداری فکری لازم است. هنر – می‌خواهد نقاشی باشد یا مجمسه‌سازی یا موسیقی – همه‌اش خلاقیت است. برای من فیلم با همه‌ی جوانبش، هنر به حساب می‌آید.

بازیگری چه‌طور؟

بازیگرها یک‌جور مترجم هستند. نمی‌توانید بازیگری را با هیچ فرم هنری دیگری مقایسه کنید. بازیگری هنر به‌شمار نمی‌رود اما فیلم به‌طور کلی هنر است.

اما هنر مگر شکلی از بیان نیست و مگر نه این است که بازیگری نوعی بیان خود است؟

مسئله این نیست که بازیگران احساس هنرمند بودن نداشته باشند چون قطعاً کار آن‌ها بیان کردن و ابراز وجود است. تفاوت این‌جاست که بازیگرها، تحت فرمان کسی دیگر هستند.

یعنی فقط در چارچوب نقش‌تان جای کار دارید؟

دقیقاً. آدم در خدمتِ ایده‌ایست که به خودش تعلق ندارد. پس درست است که کمی از احساس، استعداد، بصیرت و هوش خود را به آن می‌افزایید اما باز هم شما منبع اثر و  سرچشمه‌ی خلاقیت آن نیستید. برای همین است که می‌گویم بازیگر مطمئناً خلق‌کننده نیست اما مترجم است. هنرمند چه کسی است؟ کسی که به سوژه‌ای می‌اندیشد، خلق‌کننده‌ی آن است یا کسی که سوژه را زنده می‌کند؟

8 مارس 2013 – ترجمه‌ی نیما نگارستان

http://zibavanaz.blogfa.com/tag/%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d9%88

نگو سکوت کن

با من از دوست داشتن نگو

وقتی هجی کردن حرفهایش را هم بلد نیستی

وقتی نمیدانی دوست داشتن حتی چند نقطه دارد

با من از دوست داشتن نگو

وقتی دوست داشتن هایت اینقدر سر به هواست

که در هیاهوی شب وروز گم می شود

من لحن دوست داشتن ها را میشناسم

وتمام زیر وبم هایش را مانند خطوط کف دستانم از برم

با من از دوست داشتن نگو

که سالهاست مجنون قصه ها لیلی هایش را

ماهی چند بار تغییر میدهد!!!!

صبح‌ها

پشت پرده، بندری‌ست

که آواز مرغ‌های دریایی‌اش را

باد

در گوشِ کشتی‌ها به زمزمه می‌وزد
ظهرها دشتی‌،

که بوی شیهۀ مادیانهاش

با علفِ تازه می‌آمیزد

عصرها جنگی،

که دست در دست باران‌هاش، بارها قدم زده‌ام

 


شب‌ها ولی

پشتِ پنجره‌ام کوچۀ دلتنگی‌ست

که ته‌مانده‌های روز را

میانِ صدای گربه‌ها قسمت می‌کند و

فکر می‌کند فردا

با صدای مرغ‌های دریایی بیدار می‌شوم

یا سوت کشتی‌ها.