
این خانم توتو را شما شاید بیشتر از همه در فیلمِ زندگی شگفتانگیز آملی پولن دوست داشته باشید. بااینحال آملی پولن گرچهکه فیلم معرکهای است اما محبوب من در فیلمهای خانم توتو نیست. من فیلم دیگری را دوست دارم با عنوانِ خدا بزرگ است اما من نه، که خیلی سادهتر و واقعیتر از آملی پولن است و آدری توتو در آن فیلم، صدبرابر دوستداشتنیتر است. این نظر من است البته و شما میتوانید آنرا رد کنید اگر جراتش را دارید.
خانم توتو، جایی خواندم که میخواهید بازیگری را کنار بگذارید، درست است؟
همچین شایعهای پیچیده و من آنرا شنیدهام. کاملاً غلط است، من عاشق کارم هستم. شیفتهی کسانی که با آنها کار میکنم و نقشهایی که میگیرم هستم. بنابراین خیر، قصد کنار گذاشتنش را ندارم. علایق دیگری دارم، کارهای دیگری که دوست دارم انجام دهم اما جلوی کارم در سینما را نمیگیرند.
از چه کارهایی حرف میزنید؟
من سفر میکنم، مینویسم، عکاسی میکنم، مطالعه میکنم، طراحی میکنم. پروژههای شخصی خودم را دارم که البته فعلاً فقط برای خودم نمایششان میدهم! شاید روزی برسد که تصمیم بگیرم آنها را به دیگران هم نشان بدهم اما هنوز آمادگیاش را ندارم.
بهخاطر این است که وقتش را ندارید؟
نه، مسئله این نیست. من که سالی چهار فیلم بازی نمیکنم، پس وقت برای باقی کارهایم دارم. چیزی که جلویم را میگیرد، کمبودِ اعتمادبهنفس است.
بهعنوانِ یک بازیگر هم کمبودِ اعتمادبهنفس دارید؟
بله. سعی میکنم اعتمادبهنفس لازم را در کارگردانی که باهاش کار میکنم بیابم. کارگردان آن اعتمادبهنفس لازم را به من میدهد – که البته خودم به تنهایی فاقدش هستم – تا احساسِ امنیت کنم.
فکر نمیکنید که کمی به خودتان سخت میگیرید؟
منظورم این نبود که مزخرفم! کاملاً تواناییش را دارم که نسبت به نقش یا سکانسی که درش هستم قضاوتِ مثبت یا منفی کنم. بعضی از کارهایی که انجام دادم خوب بودهاند و وقتی خودم را تماشا میکنم، حتا یکلحظه هم از نقش خارج نشدهام. گاهی، در بعضی از فیلمهایم، میبینم که در این یا آن سکانس روی دور نیستم. اما اینطور نیست که بزنم توی سر خودم که من هیچ خوب نیستم و بیخود انتخابم کردهاند.
پس منظورتان از کمبودِ اعتمادبهنفس چیست؟
منظورم این است که نمیدانم نظر مردم دربارهام چیست و در من چه میبینند. آدمهای مشخصی هستند که کار منرا دوست دارند، اما البته دیگرانی هم هستند که دوستم ندارند. گاهی تعجب میکنم وقتی آدمهایی که فکر میکنم دوستم ندارند، مرا برای فیلمشان انتخاب میکنند، مثل میشل گوندری. هیچوقت تصور نمیکردم روزی مرا برای بازی در فیلمش بخواهد.
اگر توسط کارگردانانِ هالیوود دعوت به کار شوید، غافلگیر میشوید؟ مثلاً اسپیلبرگ؟
بهنظرم برای او سخت باشد که به من فکر کند!
اما سادهتر میشود اگر شما بعد از کد داوینچی در هالیوود ماندگار شوید.
شاید، اما فکر میکنم آدم باید خیلی قربانی بدهد تا در هالیوود نقش اول زنِ خوبی به چنگ بیاورد. قبول دارم که نقشهای خیلی خوبی در هالیوود وجود دارد اما فکر نمیکنم نصیب من هم بشوند. راه و روش هالیوود اینگونه نیست.
چرا؟
انتخابهایی که در کارم کردهام به این معنیست که هالیوود برای من جواب نمیدهد. برای اینکه آن کارگردانها آدم را انتخاب کنند باید سوددهی داشته باشی و من هیچ کار پرسودی نداشتهام. نمیگویم که اینگونه نمیخواهم، حرفم این است که صنعت به سبکِ من جواب نمیدهد. معلوم است که من فکر میکنم آنها در اشتباهند که مرا انتخاب نمیکنند. اما برایم مهم نیست که فیلم چهقدر پرهزینه است یا چه منابعی دارد یا چهقدر در سطح جهان مشهور است. من چیزی میخواهم که شیفتهام کند.
شیفتهی چه نوع فیلمی هستید؟
بعضی از فیلمها مشخصاً سرگرمی خالص هستند اما فیلم موردعلاقهی من فیلمیست که تو را مجبور به فکر کردن کند، تکانت بدهد، چیزی بهات ببخشد که برای مدتی همراهات باشد. فکر میکنم سینما برای بیداری فکری لازم است. هنر – میخواهد نقاشی باشد یا مجمسهسازی یا موسیقی – همهاش خلاقیت است. برای من فیلم با همهی جوانبش، هنر به حساب میآید.
بازیگری چهطور؟
بازیگرها یکجور مترجم هستند. نمیتوانید بازیگری را با هیچ فرم هنری دیگری مقایسه کنید. بازیگری هنر بهشمار نمیرود اما فیلم بهطور کلی هنر است.
اما هنر مگر شکلی از بیان نیست و مگر نه این است که بازیگری نوعی بیان خود است؟
مسئله این نیست که بازیگران احساس هنرمند بودن نداشته باشند چون قطعاً کار آنها بیان کردن و ابراز وجود است. تفاوت اینجاست که بازیگرها، تحت فرمان کسی دیگر هستند.
یعنی فقط در چارچوب نقشتان جای کار دارید؟
دقیقاً. آدم در خدمتِ ایدهایست که به خودش تعلق ندارد. پس درست است که کمی از احساس، استعداد، بصیرت و هوش خود را به آن میافزایید اما باز هم شما منبع اثر و سرچشمهی خلاقیت آن نیستید. برای همین است که میگویم بازیگر مطمئناً خلقکننده نیست اما مترجم است. هنرمند چه کسی است؟ کسی که به سوژهای میاندیشد، خلقکنندهی آن است یا کسی که سوژه را زنده میکند؟
8 مارس 2013 – ترجمهی نیما نگارستان
http://zibavanaz.blogfa.com/tag/%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d9%88