یکی یدونگی

تو را از من گرفتند

و آفتاب را

و آبیِ آسمان را

و پنجره‌ای که به روز باز می‌‌شد

و به دریا

و به هزار هزار آرزو

 


تو را از من گرفتند

و دست هایت

آه دست‌هایت ، اتفاق دست های من

اتفاقِ شعر‌های من

اتفاقِ پنجره‌ای که به روز باز می‌‌شد

و به دریا

و به هزار هزار آرزو

 


تو را از من گرفتند

و این آسمان اگر خدائی داشته باشد

باید فقط ببارد

و ببارد

و ببارد

 

نیکی‌ فیروزکوهی

دوستش داری ؟

یادت باشه فقط دوست داشتن کافی نیست ،

عشق مراقبت می خواد !

 

 

 

خون بازی / رخشان بنی اعتماد

چارلز بوکفسکی

عده ای میگویند دروغ عامل بسیاری از جدایی هاست!
اما نه! ،
این حقایق هستند که انسان ها را از هم دور میکنند!
وگرنه ما دروغ میگوییم که نزدیک باقی بمانیم!
شاید دردناک باشد! ،
اما ما به نوعی محکوم به دروغ گفتن هستیم! درست به همان اندازه که محکوم به زندگی کردن!

 

 

 

 

هر قدر بكوشي كه بگريزي ،

 

فقط تو را به جايي بر مي گرداند كه از آنجا آغاز كرده اي.

 

زنگار بشر - فيليپ راث

از همه غم انگیز تر زمانی می باشد ،
کسی که دوستش داری
ﻫﯿﭻ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﺮﺍی ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻧمی کند !

قهرمانان و گورها - ارنستو ساباتو

چیزهایی بدتر از تنهایی هست.

 

چارلز بوکفسکی

تاملات یه ذهن شیزوفرنیک

بايد به فکر تنهايي خودم باشم

دست خودم را مي‌گيرم و

از خانه بيرون مي‌زنيم

 


در پارک

به جز درخت

هيچ‌کس نيست

 


روي تمام نيمکت‌هاي خالي مي‌نشينيم

تا پارک

از تنهايي رنج نبرد

 


دلم گرفته

ياد تنهايي اتاق خودمان مي‌افتم

و از خودم خواهش مي‌کنم

به خانه باز گردد

 

سردرد ها ادامه دارند! امشب سرم و که پایین میگرفتم چشمهام درد میگرفتند. مال چیه ؟ نمیدونم ... نمیخوامم بدونم . آدمی زاد بدونن درد نمی شود.

اینروزها بیدردم. نه اینکه درد نداشته باشم . نه هست . اگر هم نداشته باشم ایرانیم دیگه میتونم برای خودم از همه چیز درد بتراشم. اما خدر شده ام.  حالم دست خودم نیست . انگار دارم غرق میشم ... . از دوستی متنفرم از عشق از هر کسی که حرف از عشق میزنه و فقط زر زر مفته ...

فقط دلم می خواد مفید باشم ... همین.

سر چهار راه ایستاده ام . هنوز سبز نشده عقبی ورور بوق میزنه . فحش می دم هر چی از دهنم دربیاد . به خودم به اون به اینجا به همه .

میام از کوچه بیام تو اصلی زدن سر کوچه تعمیرگاه باز کردن. راه و بند آوردن. یه مشت مافنگی بی همه چیز کثافت تن لش. گه بگیرن به اونی که مجوز میده .... .

حالا فحش دادی که چی ؟ اینا آدم میشن کسی خیالش هست؟

این همه آدم ادعای عاشقی کردن تو روش . ما که یکی یدونه رو ندیدیم ....

یادم باشه فردا ...

دلم خواب می خواد ...

خیلی زیاد تا ته دنیا تا بعدش...

سید علی صالحی:

درست است
که بعضی وقت‌ها هنوز
دستم به دامن ماه و
سرشاخه‌های روشن ستاره می‌رسد،
یا گاهی خیال می‌کنم
اهل همین هوای بوسه و لبخند آینه‌ام،
اما یادم نمی‌رود
چطور از شکستن آن همه بغض بی‌سوال
به نم‌نم همین گریه‌های گلوگیر رسیده‌ام.
...
من خوب می‌دانم
که چه وقت
می‌توان از سرشاخه‌های روشنِ ستاره بالا رفت
به باغ‌های همآغوش آینه رسید
و از طعم عجیب میوه‌ی توبا... ترانه چید،
شاید به همین دلیل است که ماه
بی‌جهت به خواب هر کسی از این کوچه نمی‌آید.

می‌گویند ستاره‌ای که گاه
بالای بام خانه‌ی ما می‌آید
روح غمگین همان قاصدکی‌ست
که شبی از ترس باد
پشت به جنوب و رو به جایی دور
گذاشت و رفت و دیگر
به خواب هیچ بوته‌ای باز نیامد!

"اورهان ولی"

هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد.

اما،

آدمی است دیگر،

همیشه

منتظر می‌ماند!

 


 

...

 

 

فاصله ات را بامن رعايت کن
من بي جنبه تر از آنم
که در برابر وفور عطر تو مقاومت کنم
و تو را تا آخرين جرعه سر نکشم
از يک فاصله که نزديک تر مي شوي
ناخودآگاه دستهاي قلبم
به رويت آغوش وا مي کنند و
همه چيز در من ، از نو آغاز مي شود
فاصله را که بر مي داري
دنيا در برابر زيبايي تو
مات مي شود و ترس برم مي دارد
که نکند غرورم تاب نياورد و
درون ويرانم برايت پديدار شود
شکنجه گر
براي غرورم هم که شده
فاصله ات را با من رعايت کن

مصطفي زاهدي

احمدرضا احمدي

شب
بدون تو
چگونه تمام ميشود ؟
شاخه هاي شکسته ي
گل هاي نرگس را
در ليوان آب
گذاشتم

بدون تو
در مهتاب
شمشادهاي سبز
از رنگ آبي مهتاب
آبي رنگ شده بودند

ما براي عابران
از عقايد گذشته
مي گفتيم

در همان زيرزمين نمور
که زندگي مي کردم
به تو
گفتم :
دست هايت را
براي من
بگذار و برو

من مي توانم
بدون تو
با سايه هاي
دستهاي تو
روي ديوار
زندگي کنم

کودکان
با لپ هاي قرمز
در باران
به دنبال توپ سفيد
مي دوند
کاش
تو بودي
که در باران
به اين کودکان
بوسه و عيدي
ميدادي

 

 

یکی یدونگی

با هم که باشيم سه تاييم
من ، تو و بوسه
بي هم چهار تاييم
تو با تنهايي
من با رنج

 

 

لطيف هملت شاعر کرد عراقي

برای هر کی که دم از عشق و عاشقی میزنه ...

اشتباه نکن
نه زيبايي تو
نه محبوبيت تو
مرا مجذوب خود نکرد
تنها آن هنگام که روح زخمي مرا بوسيدي
من عاشقت شدم

 

 

شمس لنگرودي

یکی یدونگی

من از عطرِ آهسته‌ی هوا می‌فهمم


تو باید تازگی‌ها


از اینجا گذشته باشی. ..

سید علی صالحی

تاملات یه ذهن شیزوفرنیک

کی گفته عشق بازی بده؟ کی گفته لمس تن و بدن یه آدم دیگه بده زشته حال بهم زنه؟ کی میگه عشق دوتا آدم فقط افلاطونیش خوبه؟ زشت موقعیه که یکی یا هر دو نفر سواستفاده چی باشن نفهم باشن بی شعور باشن. زشت اون موقعیه که زن بگه نمیدونم ده سال منو واسه این می خواستی یا مرده بگه فقط واسه اینکار خوبه. نه خیلی هم خوبه خیلی هم خوشگله . چی از ساق یه زن خوشگل تر اما کو کسی که بدونه که بفهمه.

اینروزها کامنت میذارن (البته مشکل - که البته چندان مشکلی هم نیست و آزاری هم نداره - که چه عرض کنم) که تو به ما پنهانی سر میزنی و دلت بنده و ... ( البته یه یا دو نفر بشتر نیستن) یک نفر دیگه هم هی کامنت در فرم متلک میذاره که البته نمیدونم مازوخیست داره یا چیزی یا شبیه به اون . ببین دوست یا دوستان عزیزم من اگه پنهان میام نمیدونم به کجای شما سر میزنم خوب شما از کجا فهمیدین؟ اگه آشکارا سر میزنم که دیگه دردت چیه ؟ اگه از من بدت میاد اینقدر به وب من سر میزنین که چی ؟ اگه جرات و شهامت و روشنفکری دارید {را با انواع مختلف ( --- ... ؟ ! * و .... ) کامنت نمیذارین ؟ اگه مشکل شخصی دارین خوب مثه آدم به همراهم  پیام بدید - البته اگه طاقت بحث و عقل و منطق و دارید - بگید از چی ناراحتید. اگر تا حالا محلتون ندادم خوب بابا برید شلوار یا احیانا دامنتون رو در هاون بکارید والله از اینکار بهتره . آخه من چی بگم به شما خود آزار و دگر آزار عزیز ! مدتها هم هست که دیگه چندان از این کامنت ها ناراحت نمیشم پس برید در فکر همون هاون سنگی باشید.

امروز روز خوبی نبود روز بی حوصلگی بود گرچه ده ساعت و نیم هم کار کردم اما ....

میام وبگردی اما نه هرجایی ایمیلهام و چک میکنم و میرم ... . حوصله چیزی رو ندارم. دلم و چشمم کسی و چیزی رو نمیگیره . دیگه فرقی واسم نمیکنه بهم بگن از خودراضی هستم نچسبم یا هر وصله ی دیگه ای.

تازگی ها به بعضی آدمها بدجور حساس شده ام دیدنشون حتی فکر کردن بهشون میترسوندم میلرزم سر درد میشم میگرن لعنتیم عود میکنه اونقدر که چشام و حتی نمیتونم باز نگه دارم.

دلم میخواد سیگار بکشم یه سیگار خوب از یه جعبه آهنی خوشگل با یه فندک مارک زیپو . اما نمیتونم اگه بکشم ریم اذیت میشه حساسیتم عود میکنه  و مجبورم دوباره کورتون بزنم . بی خیال این هم به تمام نمیتوانها....

این یکی یدونگی ماهم شده دردسری ها . آقا من به کی گفتم دوست دختر دارم یا می خوام یا معشوقه دارم یا می خوام؟ این یکی یدونه اون کسیه که باید باشه . حالا هست یا نیست دیگه مشکله خودشه . اما باید بگه این یکی یدونه هم خوشگله هم با اخلاق. ماهم هنوز ندیدیمشون شاید هم این "شاهد هر جایی" رو هنوز کسی اصلا ندیده ....

 

خوب ترین آدم ها بیشتر به دست خودشان می میرند

فقط برای اینکه از بقیه فرار کنند

و آن ها که باقی می مانند

هیچ وقت درست درک نمی کنند

که چرا کسی

باید از دست آنها فرار کند.

این چارلز بوکوفسکی هم میزنه وسط هدف ها. منکه هر چی نگاه میکنم این آدم بدها که خیلی دارن شیکتر زندگی میکنن که. چمیدونم اما دلیل نمیشه آدم بد باشه .

عصری با فازی میگم کاش میمیردم میگه تو بخاطر خودت زنده نیستی . این حرف مهمی بود . یه تو گوشیه حسابی .

فردا از هشت کلاس دارم. فردا عصر کلاس جنجو اینا رو تعطیل کردم. چمدونممممم ( آقا این چمدان (suit case) نیست ها! چمیدون از نوع دکتر قادریشه .

کاش زمونه و این دوروبریها یک کم مجال میدادند لاقل تا نه میشمردند بعد دوباره مشت میردند.

از صبحی ساعت شش سرپام. البته از خستگی ساعت چهار تا شش و نیم خوابیدم بعدشم دوباره رفتم کلاس . صبحی رفتیم به امورات باغها رسیدگی کردیم. دلم نمیخواد باغداری کنم . دلم نمی خواد به کسی دستور بدم. فکرش و بکن یه بچه ی هفده ساله از افغانستان اومده توی یه اطاق وسط بیابون با یه مشت کارگر دیگه . این واسه من باید با برادرای دیگش کار کنه. هی بهش بگی اینجا رو بیل بزن اون شاخه رو اینکار کن .... طفلی ها امروز ظرف پنج ساعت سه هزارکیلو کود رو پاشیدن ... حتی فکرش هم آدم رو از پا میندازه ....

آقا کی گفته عشق بازی بده؟!

ت نوشته در موردم فکرای بد نکنین! یکی نیست بگه آخه بچچچچه من کی در مورد تو فکر بد کردم ؟

باران عزیز تو وبش اینو از هامون مهرجویی گذاشته :

حمید هامون(خسرو شکیبایی):
تو می خوای من اونی باشم که واقعن تو می خوای من باشم؟
اگه من اونی باشم که تو می خوای،پس دیگه من ،من نیست.یعنی من خودم نیستم.

 دقت کردین؟ همه اونجوری می خوانت که خودشون تو ذهنشون ازت ساختن. مثه ترانه ی رضا صادقی ... اونجوری مه خیالشون می خواد ....

چقدر خوبه که بعد از مدتها برگردن (بدون مخاطب خاص) به آدم بگن راست می گفتی. اما درد هم داره چون میگی به خودت چرا از همون اول حق و بهم ندادین؟

بقول بهار هی هی هی....

فعلا...

 

بعد التحریر:ها یادم اومد .... آقا یکی اومده کامنت گذاشته تو این همه میگی من کار میکنم و گرفتارم تو که همش خونه ای ... آخه یکی نیست بگه ساعت پستها رو نگاه کردی عزیزم ...

 

 

 


 

سلامتی اونی که یه عمری با گاوها زندگی کرد

و بهشون نگفت گاون .