تاملات يه ذهن شيزوفرني ...آرام
دلت مي خواد حرف بزني. دلت مي خواد دوست داشته باشي، دوستت داشته باشن. اما فقط كافيه يه ورق به خاطراتت بزني. كي گفت كه دوستت داره و آزارت نداد؟ واسه كي ها چه كارا كه نكردي توصيه ي چند نفر و كه نكردي و تاييدشون نكردي اونم با يه تلفن بدون اينكه بدونن و بفهمن... تو امانت چند نفر كه وفا نكردي... كشيدي كنار تا حرمتي شكسته نشه ... بعدش چي بود نصيبت؟ هيچي تلخي گريه بغض.
دوباره اما دلت مي خواد حرف بزني. پر گفتني. مثه يه دشت سيلاب زده. دلت مي خواد حرف بزني بزني بزني شايد آروم شدي. اما كو ؟ ديگه نمي خواي چشم كسي عاشقت كنه اصلا كه چي بشه؟ بزنن از هميني هم كه هست داغونترت كنن؟
فكر ميكني چه خوب ميشه بجاي هشت كلاساتو از هفت و نيم شروع كني و بجاي نه و نيم تا ده باشي ... يك ساعتم يك ساعته .... لااقل مفيدتر بودي.
مفيد؟
من مفيد بودم ؟ كي ميگه ؟ وقتي زنت ور ميداره ميگه شاگردات تو سنين كه دوستت دارن چون موقعيت سنشون اينجوريه و بعدا كه بزرگتر شدن مي فهمن كه تو چه رياكاري هستي... ديگه به كي پناه ببري؟
بعد يهو يادت مياد ميگي به خودت مگه فلان از اون گوشه ي دنيا و اون يكي از اون شهر و ... چند سالشونه ... پس اينها هنوز دارن گول تو رو مي خورن؟
اصلا پناه ببري كه چي بشه؟ پناه؟
خانواده كه ديگه صفر مطلق معنايي.
دنيا مفت خوري رو به همه چيز ترجيح ميده، جهالت رو به دانايي و نور نئون رو به خورشيد. ديگه منه رياكار اينجا چكاره ام؟ بنويسم ؟ براي چي به كجاي اين سقف بي نور آويزونش كنم؟
عاشق بشي ؟ كه چي ؟ كي ميدونه كي ميتونه نگهت داره نگهش داره بدون گفتن ؟كه چي هرزه تريناش مي گن يكي افتاد به پاش و مرديكه هيز و دختره ي جنده.... اينه تموم لغت اين مردم.
خوبه كه اينجا ميشه نوشت . خوبه كه اين سطور ميمونن. نه اينكه نخوام حرف بزنم نه ... گوش نميبينم ... تازه مگه تو تموم اين دو هفته به هر كي گفتم كسي حق و به من ندادن اما فقط "حق با توئه" و همين، سه كلمه هشت حرف و سنگي بر گوري..."فقفيقاع بني"... با كي حرف زدم و تف سر بالا نشد؟ اونايي كه با من حرف زدن چي؟ اوين همه راز تو اين سينه مونده... كي ميدونه ؟ اين همه حرف ديگرون. من با اونا اينجوري كردم؟
ف زنگ مي زنه ناراحته و هم اينكه مي خواد احوالي بگيره . شكايت ميكنه از زندگي از كار . آرومش ميكني و يه راه نشونش ميدي. ازش مي پرسي خداييش تا حالا حرفام و گوش كردي بدي ديدي ميگه نه....
يه اس ام اس كتاب داري... بايد زنگ بزني كتابهاي آيلتس رو تاييد كني... زبونت بند نمياد از پررويي و بي التفاتيه بعضي از همكارات به تنگ ميايي و شكايت ميكني... ميبيني چه گاو چه اينا ....
اما حتما گاو خودمم اينا كه همشون حاشون خوبه پس من خودم گاوم . من مش حسن نيستم گاو مش حسنم....

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:44 توسط آرام
|