بگذار دیگران به صفحه هایی که نوشته اند، افتخار کنند. افتخارِ من صفحه هایی ست که خوانده ام.

خورخه لوییس بورخس

فكر ميكني، تمام مدت، كار هم ميكني، درست - تا اونجايي كه ممكنه - ميگي با خودت خطاهات چيا بودن تو زندگي؟ كجا خطا كردي ؟ اصلا اينكارو كردي؟ مگه ميشه جوابت نه باشه... . ولي يه چيز و ميدوني هيچ وقت پيش قدم نشدي تو دل شكستن، تو ناطور از آب دراومدن... . 

بعضي وقتا ميگي بذار بگم ... به خيلي چيزا به خيلي احساسا به خيلي چيزها بگ به درك. مگه بقيه نميگن؟ به اوني كه حق مي خوره به اوني كه  آدمها و سرنوشتهاشون رو به آسوني ضايع ميكنه تباه ميكنه ... به آدمهايي كه هزار تا خوبيتو ميذارن زير پا و ... ولي نه من مرد به درك گفتن نه بودم نه هستم .... يعني ميدوني ... نميشه ....

ف پيام ميده كه " اين وبلاگ ديگه مال خودت نيست ماله خيلاياست كه تو شدي مدلشون بايد خيلي مراقبه اونچيزايي كه اينجا مينويسي و ميگي باشي " شايد راست ميگه ... اما من هيچ وقت نخواستم از خودم مدل بسازم. هيچ وقت نخواستم اداي آدم خوبه يا بده ي داستان رو در بيارم ... اما خواستم ...خودم باشم ... يا حداقل اوني كه مي خواستم باشم... اوني كه شايد شد يا نشد. براي همه روشن كردم كه اين وبلاگ شهامت منه... همه بايد بدونن كه اينجا ته ته ته دل منه... همه چيش مثه كفه دست واضحه. پشت و رو نداره يه رويه است.

سريال كوزي گوني نگاه ميكني يعني مجبوري كه نگاه كني. يه مرده داره با زن سابقش حرف ميزنه و حرفاي قديمي نگفته رو وا گويه ميكنه..." تو يه زني بودي كه بين بچه هات فرق گذاشتي ..  گذاشتي يكي خوشبخت بشه پولدار شه .. اما يكي ديگه رو دوست نداشتي ... پشتشو خالي كردي ولش كردي گذاشتي هرچي شد سرش بياد ...حالا داري گريه ميكني؟ مثه گربه اومدي كه چي ؟ " ياد غم و غصه هاي خودت - يه تيكه شون - ميافتي... به كي بري چي بگي ؟ واسه كي ميتوني تعريف كني ؟

كي واسه شاگرداش موسيقي گذاشت. كي واسشون گوش شد؟ كه پا به پاشون درد و دل...............ول كن ................

عينكت و جا ميذاري ميرسي دفتر تازه يادت مياد دوسه تا چيز مهم ديگه رو هم جا گذاشتي.... . درس ميدي درس ميدي درس ميدي. 

شب بخير ...