چقدر دلم برای سیر نوشتنهای اینجا...برای یکی یدونگیها ...برای ذهن شیزوفرنیک خودم تنگ شده بود و شده و فکر میکنم همینطور تنگ خواهد ماند تا برسد آنروز موعود...

دلم برای این نوشتن ها بی حد و حصر برای اینجا برای هشت سال نوشتن .. برای بیست سال خون دل خوردنهام

بیا زخمهام و یه جوری رفو کن ....

حالا که به این متنها نگاه می کنم می بینم اینها واقعا برای کسی نبودنه اند تا آنروز موعود هم برای کس خاصی نخواهند بود اصلا چه فایده که برای کسی باشند ؟

اصلا مگر باید باشند؟

مگر دغدغه هایت را کسی همسفر شد؟ مگر آنها که نام عزیزانت را بر خود میکشند؟

چاوشی گوش میدهم ...

یه دنیا غریبم ...

اینجا رو اگه کسی میخونه ... شبتون بخیر ...

همه جا رو گشتم ...

بیا زخم هام و یه جوری رفو کن ...